"دولت در سایه" چیست؟

[ad_1]

اصطلاح “دولت سایه” (Shadow Government) اگرچه در معنای منفی سیاسی و تئوری توطئه، برای توصیف گروهی صاحب نفوذ و پشت پرده استفاده می‌شود که یک “دولت مخفی” را تشکیل داده‌اند، اما امروزه به عنوان یک پدیده رایج در نظام سیاسی برخی کشورهای جهان و جایگاهی برای مخالفان دولت، رسمیت پیدا کرده است.

به گزارش ایسنا، در حال حاضر در نظامهای پارلمانی انگلیس و برخی کشورهای دیگر جهان، احزاب مخالف با تشکیل یک به اصطلاح “دولت سایه” وزرا و مسئولان دولت احتمالی خود را منصوب می‌کنند. معمولا اعضای کابینه دولت در سایه ضمن زیر نظر قرار دادن عملکرد دولت حزب حاکم، خود را به عنوان یک نیروی سیاسی آماده برای به دست گرفتن قدرت نیز مطرح می‌سازند.

دولت سایه در اصطلاح سیاسی نوعی هیات دولت روی کار نیامده است که در انتظار برای در دست گرفتن کنترل دولت در واکنش به یک حادثه قرار دارد. در دهه‌های اخیر در نظام‌های پارلمانی چند کشور جهان اغلب حزبی که بعد از برگزاری انتخابات سراسری در جایگاه دوم قرار می‌گیرد به عنوان بزرگترین حزب مخالف مطرح شده و خود را “دولت سایه” می‌نامد.

به لحاظ تاریخی نخستین بار در سال ۱۹۵۱ بود که در پارلمان انگلیس دولت در سایه توسط رهبر وقت اپوزیسیون یعنی “هیو گایتسکول” در مخالفات با سیاست‌های نخست وزیر وقت یعنی وینستون چرچیل تشکیل گردید.

در حال حاضر در انگلیس کابینه در سایه به عنوان یکی از مولفه‌های نظام پارلمانی مطرح است و متشکل از یک گروه از اعضای بلندپایه حزب مخالف می‌شود. این یک فرآیند تحت رهبری رهبر حزب مخالف اصلی است که در جریان آن یک کابینه آلترناتیو برای دولت حاکم تشکیل می‌شود. در این کابینه عینا اعضا و وزرایی معادل وزرای دولت اصلی با عنوان “وزیران در سایه” انتخاب می‌شوند.

اعضای کابینه در سایه اغلب و البته نه همیشه، زمانی که حزبشان دولت را به دست بگیرد در همان سمت در کابینه دولت اصلی منصوب می‌شوند. با این حال در کابینه در سایه، مسئولیت اصلی اعضاء انتقاد از سیاست‌ها و اقدامات دولت و وزیر معادل آنها و همچنین پیشنهاد دادن برنامه‌های جایگزین است.

در اکثر کشورها برای عضو کابینه در سایه از اصطلاح «وزیر در سایه» استفاده می‌شود. با این حال در حاضر در کانادا بیشتر برای این سیاستمداران از اصطلاح «منتقد مخالف» (Opposition Critic) استفاده می‌کنند. همچنین در مجلس اعیان بریتانیا و در نیوزیلند نیز اصطلاح «سخنگو» (Spokes Person) بیشتر رواج دارد.

در حال حاضر در کشورهای انگلیس، کانادا و نیوزیلند برای توصیف رسمی حزب مخالف اصلی و کابینه در سایه آن از لفظ «اپوزیسیون وفادار به علیا حضرت» استفاده می‌کنند. علت استفاده از لغت “وفادار” این است که نشان دهد، نقش اپوزیسیون صرفا مخالفت کردن با دولت وابسته به مقام ارشد پادشاهی است، نه به چالش کشیدن حق حاکمیتی تاج و تخت و به موجب آن زیر سوال بردن مشروعیت دولت. با این حال در کشورهای دیگری که از نظام پارلمانی استفاده می‌کنند مخالفان اگر عنوان دولت «در سایه» را نیز نداشته باشند اما به سادگی به عنوان اپوزیسیون پارلمانی شناخته شده‌اند.

برخی احزاب پارلمانی در بعضی کشورها به ویژه حزب کارگر در استرالیا همه اعضای کابینه در سایه خود را در یک رای گیری در مقر حزب انتخاب می‌کنند و سپس رهبر حزب اپوزیسیون، مسئولیت‌ها را به وزیران دولت در سایه ابلاغ می‌کند. در تعدادی از دیگر احزاب پارلمانی، ترکیب و اعضای کابینه در سایه صرفا از سوی رهبر اپوزیسیون تعیین می‌شود.

این در حالی است که برخی احزاب ثالث نیز -به غیر از دو حزب حاکم و حزب اپوزیسیون اصلی- ممکن است به نوبه خود گروه‌های پارلمانی متشکل از “سخنگو”های خود را تشکیل بدهند تا حرف‌ها و نظراتشان را به احزاب بزرگتر اعلام کنند. در یک سری کشورها همچون آلمان تشکیل کابینه‌های در سایه پارلمانی عمومیت ندارد بلکه رهبران احزاب صرفا به تشکیل هیات‌های کارشناسی و مشاوران که به نوعی معادل کابینه در سایه است، می‌پردازند.

فهرست برخی کشورهایی که در آنها کابینه‌های در سایه تشکیل می‌شوند، عبارت است از: استرالیا، کانادا، ایرلند، ایتالیا، ژاپن، لیتوانی، مالزی، نیوزیلند، لهستان، صربستان، سریلانکا، اسلوونی، آفریقای جنوبی، تایلند، اوکراین، اسکاتلند، انگلیس و ولز.

گزارش از خبرنگار ایسنا: علی مدنی

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

شش سال جنگ؛ کردها برنده بازیی که برد ندارد

[ad_1]

400 هزار کشته، 10 میلیون آواره و ویرانی یک کشور در جنگ، یقینا چیزی نیست که در آن به دنبال برنده یا پیروزی باشیم؛ همه طرف‌هایی که در این چنین جنگی حاضر هستند شکست خورده‌اند و تنها نسبت این شکست متغیر است.

به گزارش ایسنا، بعد از شش سال جنگ در سوریه با نگاهی به اوضاع انسانی و وضعیت حاکم بر این کشور تنها واژه‌ای که می‌شود برای آن به کار برد، فاجعه است. اوضاع سوریه واقعه فاجعه است حال برخی مناطق بیشتر فاجعه‌زده‌اند و برخی کمتر. در این میان شاید بتوان کردها و مناطق تحت کنترلشان را در زمره کمتر فاجعه‌زده‌ها به حساب آورد.

برای اثبات این ادعا که کردهای سوریه از دیگر طیف‌های جامعه سوریه کمتر آسیب دیده‌اند و شرایط بهتری دارند، ابتدا باید کمی به عقب برگردیم به سال‌ها پیش از آغاز بحران سوریه، زمانی که کردها با وجود جمعیت قابل توجه خود در “جمهوری عربی سوریه” یا شهروند سوریه محسوب نمی‌شوند و یا شهروند درجه دو بودند؛ کردها در زمان حافظ اسد، رئیس جمهور پیشین سوریه و تا حدودی پسرش بشار اسد به حاشیه رانده شده بودند، بسیاری از آنها حتی شناسنامه سوری هم نداشتند و از بسیاری حقوق محروم بودند، رهبرانشان بارها زندانی شده بودند و بسیاری از فرزندانشان سلاح به دست گرفته بودند، نه علیه کشور خود که در کنار نیروهای پ.ک.ک و برای جنگ با ارتش ترکیه.

کردها در زمان حافظ اسد، رئیس جمهور پیشین سوریه و تا حدودی پسرش بشار اسد به حاشیه رانده شده بودند، بسیاری از آنها حتی شناسنامه سوری نداشتند و از بسیاری حقوق محروم بودند و رهبرانشان بارها زندانی شده بودند.

این پیشینه تاریخی و البته مسائلی که حتی پیش از استقلال سوریه از فرانسه مطرح بوده، در طول ده‌ها سال باعث شده بود که کردهای سوریه عملا خود را جدای از ملت سوریه بدانند و سیاست‌های دولت دمشق در به حاشیه راندن کردها نیز در تقویت این حس بسیار موثر بود.

سال 2011 با آغاز خیزش‌های مردمی در استان‌های مختلف سوریه که ابتدا برای ایجاد اصلاحات در نظام بود و خیلی زود به درگیری‌های مسلحانه علیه دولت تبدیل شد، کردها نیز که شرایط را مناسب می‌دیدند تحرکات خود را آغاز کردند. آنها اما برخلاف جریان‌های رادیکال موجود در مناطق عرب نشین، تقابل نظامی را برنگزیدند که شاید به دلیل استفاده از تجربه هم‌کیشانشان در عراق و ترکیه در سال‌ها جنگ چریکی بود؛ آنها راه مذاکره و بده بستان سیاسی با دولت را آغاز کردند آن هم در زمانی که دولت دمشق در بدترین شرایط خود از زمان استقلال سوریه به سر می‌برد.

مناطق تحت کنترل کردها در شمال سوریه(زرد)

با بالا گرفتن تنش در سوریه و پیوستن شهرهای مختلف به درگیری‌های مسلحانه با ارتش و سقوط یکی پس از دیگری آنها به دست مخالفان، دولت سوریه که به نیروهای خود در شهرها و مناطق حساس بسیار نیاز داشت با کردها به توافق رسید؛ توافقی که بسیاری آن را زیربنای تبدیل نظام حکومتی سوریه به نظام فدرالی و یا حتی تقسیم این کشور می‌دانند.

طبق توافق دولت سوریه با کردها، ارتش سوریه از مناطق کردنشین نوار شمالی این کشور عقب نشینی کرد و عملا اداره این مناطق که از شمال شرق تا شمال غرب امتداد داشت، به دست نیروهای شبه نظامی کرد افتاد.

طبق توافق دولت با کردها، ارتش سوریه از مناطق کردنشین نوار شمالی این کشور عقب نشینی کرد و عملا اداره این مناطق که از شمال شرق تا شمال غرب امتداد داشت، به دست نیروهای شبه نظامی کرد افتاد. در مقابل برخی از یگان‌های ارتش و نیروهای سازمان اطلاعات سوریه در پایگاه‌ها و مناطق حساس خود در محاصره مناطق تحت کنترل کردها باقی ماندند. این به اصطلاح هم‌زیستی مسالمت آمیز از یک سو به دولت سوریه این امکان را داد که نیروهای خود را برای رویارویی با شورشیان که اکنون دیگر به دروازه‌های کاخ ریاست جمهوری در دمشق رسیده بودند، از مناطق شمالی خارج کند و مطمئن باشد که جبهه جدیدی علیه‌اش از شمال باز نخواهد شد و از سوی دیگر کردها را به آرزوی دیرین خود که همان ایجاد منطقه‌ای خودمختار به عنوان گام نخست استقلال است، برساند.

کردها علاوه بر دولت سوریه با مخالفان سوری نیز روابط خوبی برقرار کردند، گرچه درگیری‌های محدودی میان طرفین در طول تمتم این سال‌ها روی داده اما خیلی زود هر دو طرف تلاش کرده‌اند تا از تنش دوری کنند و به جای آن به دنبال تحقق اهداف اصلی خود باشند. همین سیاست دوری از تنش و درواقع بی طرفی در جنگ تا حد زیادی باعث شده که مناطق کردنشین سوریه از ویرانی جنگ شش ساله در امان باشد. البته کردهای سوریه دو دشمن سرسخت هم دارند؛ داعش و ترکیه. عمده خساراتی که به شهرهای تحت کنترل کردها وارد شده و پیشتر تلفات نیروهی کرد هم از جانب حملات همین دو گروه به ویژه داعش بوده است.

کردها و  جنگ با داعش

کردهای سوریه در ابتدای روی کار آمدن داعش رویارویی‌های سختی با این گروه داشتند رویارویی‌هایی که در دو سال اول خسارت‌های سختی به کردها وارد کرد و مناطق کردنشین وسیعی در شمال سوریه به دست داعش افتاد. با پشت سرگذاشتن جنگ‌های خونین 2014 و 2015 که در آن داعش از شهرهای کردنشین چون کوبانی و تل ابیض عقب نشینی کرد، عملا ورق برگشت و کردها که اکنون از حمایت مستقیم آمریکا نیز برخوردار شده بودند، در نبرد با داعش دست برتری یافتند.

کردها اکنون نبرد خود را به عمق مناطق عرب‌نشین و حتی شهر رقه، پایتخت خلافت خود خوانده داعش کشانده‌اند. در غیاب نیروی تاثیرگذار در خاک سوریه برای رویارویی با داعش کردها از همان اول نشان دادن که نیرویی قابل اعتماد در رویارویی با داعش هستند و همین موضوع باعث شد آمریکا و ائتلاف تحت امرش خیلی زود روی آنها حسابی ویژه باز کنند، انواع سلاح‌ سبک و سنگین در اختیارشان بگذارند و در آسمان و زمین مراقبشان باشند که آسیبی جدی به آنها وارد نشود. البته کردها نیز به خوبی ثابت کرده‌اند که محاسبات آمریکایی‌ها اشتباه نبوده و در یک سال اخیر پیروزی‌های چشمگیری در رویارویی با داعش داشته‌اند

کردها در چند کیلومتری پایتخت خلافت خودخوانده داعش

.

آنها اکنون سراسر نوار شمالی سوریه به غیر از مناطقی که ترکیه به آن وارد شده را از وجود داعش پاکسازی کرده‌اند،‌ سد استراتژیک فرات که بزرگترین سد سوریه است را از داعشی‌ها پس گرفتند، در استان حسکه داعش را صدها کیلومتر عقب راندن و اکنون نیز رقه، تنها مرکز استان تحت اشغال داعش و پایتخت این گروه را محاصره کرده‌اند.

دو عامل اصلی یعنی سکولار بودن کردها که باعث می‌شود در دام افراط‌گری اسلامی نیفتند و نیز تجربه ده‌ها سال جنگ چریکی در کنار نیروهای پ.ک.ک، باعث شده که آمریکایی‌ها پیش از هر گروه دیگری بر روی کردها حساب باز کنند که البته همین حمایت بی‌دریغ در آینده با توجه به میل استقلال طلبی کردها می‌تواند برای وحدت سوریه خطرآفرین باشد.

دو عامل اصلی یعنی سکولار بودن کردها که باعث می‌شود در دام افراط‌گری اسلامی نیفتند و نیز تجربه ده‌ها سال جنگ چریکی در کنار پ.ک.ک، باعث شده که آمریکایی‌ها پیش از هر گروه دیگری بر روی کردها حساب باز کنند.

مهمترین جبهه‌ای که اکنون کردها در آن فعالند، جبهه رقه است، شهری که از همان ابتدای اعلام خلافت داعش و جدایی این گروه از جبهه النصره، نصیب داعش شد و سال‌هاست که از کنترل دولت مرکزی خارج شده است.

نگرانی که در مورد رقه وجود دارد و دولت ترکیه بر روی آن بیشترین مانور را می‌دهد این است که رقه برخلاف دیگر مناطقی که کردها در آن حضور نظامی دارند، ساکنانش کرد یا اکثرا کرد نیستند و این نگرانی را به وجود آورده که کردها پس از طرد داعش دست به تغییرات قومی در این شهر بزند و یا اعراب آنها را نپذیرند. البته کردها بارها تاکید کرده‌اند که پس از آزادی اداره شهر به ساکنان محلی واگذار می‌شود.

کردهای سوریه خود از گروه‌ها و دسته بندی‌های داخلی مختلفی تشکیل شده‌اند و مناطق تحت کنترل‌شان در شمال سوریه نیز به سه کانتون مجزا ولی هم‌پیمان تقسیم می‌شود. اصلی‌ترین نیروی نظامی کردها “یگان‌های مدافع خلق است” که از شبه‌نظامیان کرد داوطلب تشکیل شده‌اند و همین نیروها ستون فقرات نیروهای موسوم به “سوریه دموکراتیک” را تشکیل می‌دهند که توسط آمریکا برای رویارویی با داعش ایجاد شده‌اند و علاوه بر کردها، عرب‌ها و آشوری‌های هم‌پیمان کردها نیز در این تشکل حضور دارند.

نوک پیکان مبارزه با داعش همین نیروهای سوریه دموکراتیک است که تنها وظیفه تعریف شده برای آنها هم جنگ با داعش است؛ در واقع کردها این تشکیلات ساخته آمریکا را همسو با اهداف خود دیده‌اند و به همین دلیل با تمام توان در آن فعال هستند.   آنها با بهره‌گیری از حمایت مالی و نظامی کامل آمریکا علاوه بر آزادسازی کامل سرزمین‌های کردنشین تا عمق مناطق عرب نشین نیز پیشروی کرده‌اند که می‌توانند از آن به عنوان برگ برنده‌ای قوی در هرگونه گفت‌وگوی صلحی در آینده سوریه استفاده کنند

علاوه بر شمال شرق، سوریه کردها در شمال غرب سوریه و در مجاورت مرزهای ترکیه نیز حضور دارند. در این منطقه که از آن به عنوان کانتون عفرین یاد می‌شود. کردها با شورشیان سوری به ویژه آن دسته از آنها که تحت فرمان ارتش ترکیه هستند، درگیرند. در کانتون عفرین نیز همانند دیگر مناطق تحت کنترل کردها همکاری متقابلی میان ارتش سوریه و کردها وجود دارد   که این همکاری باعث ناخرسندی مخالفان عرب شده و گاه و بی‌گاه درگیری‌هایی میانشان روی می‌دهد

کانتون عفرین(زرد) در شمال غرب نوار مرزی با ترکیه

همین همکاری را در داخل شهر حلب نیز شاهد هستیم. در شهر بزرگ محله شیخ مقصود کردنشین است و از همان زمان که بیشتر شهر در دست شورشیان سوری بود تا اکنون که ارتش سوریه بر تمام شهر سیطره دارد، این محله توسط کردها اداره می‌شود و در واقع نمونه‌ای کامل از نوع تعامل کردها با بحران سوریه است.

کردها و ارتش ترکیه

همانطور که گفته شد، کردها علاوه بر داعش با ارتش ترکیه نیز تقابل دارند. کردها و حکومت ترکیه از دیرباز با هم اختلاف دارند حال چه کردهای داخل مرزهای ترکیه باشد و چه کردهای سوریه؛ در واقع تنها دلیل ورود ارتش ترکیه به داخل مرزهای سوریه ممانعت از پیوستن دو بخش تحت کنترل کردها در نوار شمالی سوریه است. ترکیه با ورود نیروهای خود به منطقه حد فاصل شرق رود فرات تا شهر اعزاز و مستقر کردن مخالفان عرب تحت فرمان خود، عملا مانع شد که سرتاسر نوار مرزی سوریه با ترکیه به کنترل کردها درآید.

تنها دلیل ورود ارتش ترکیه به داخل مرزهای سوریه ممانعت از پیوستن دو بخش تحت کنترل کردها در نوار شمالی سوریه است. ترکیه با ورود نیروهای خود به منطقه حد فاصل شرق رود فرات تا شهر اعزاز عملا مانع شد که سرتاسر نوار مرزی سوریه با ترکیه به کنترل کردها درآید

ورود ارتش ترکیه به مناطق تحت کنترل داعش در شمال سوریه همزمان بود با پیشروی‌های کردها در مقابل داعش و همین امر باعث شد نیروهای دو طرف خیلی زود در داخل خاک سوریه با هم درگیر شوند. این درگیری که به زعم آمریکا مخل ماموریت هر دو طرف در ماموریت اصلی یعنی جنگ با داعش بود باعث شد که آمریکایی‌ها خیلی زود در قضیه ورود کرده و به نوعی میان نیروهای دو طرف مرزهایی مشخص کنند.

کردها همچنین برای اجتناب از درگیری مستقیم با ارتش ترکیه برخی روستاها در نقاط تماس خود با ترک‌ها و هم‌پیمانانشان را به ارتش سوریه واگذار کردند که با استقرار نیروهای روسیه از جانب ارتش سوریه در این مناطق عملا نوعی منطقه حائل میان دو طرف ایجاد شده و این جبهه به آرامشی نسبی رسید. البته هر از چند گاهی تنش‌هایی میان ارتش ترکیه و کردها در این منطقه و گاه در کانتون عفرین پیش می‌آید که عمدتا در غالب حملات توپخانه‌ای و بعضا بمباران‌های هوایی از جانب ترکیه است که پاسخ متقابل کردها را به دنبال دارد.

منطقه حائل تحت کنترل ترکیه(توسی)   منطقه استقرار نیروهای روسی(نارنجی)   کردها: زرد

همانطور که گفته شد جنگ داخلی سوریه و بحران انسانی ناشی از آن به قدری ویرانگر است که گشتن دنبال یک برنده در این غوغای خون و آتش منطبق با منطق نیست اما اگر در میان بازنده‌های این جنگ به دنبال یک برنده و یا بهتر بگوییم کمتر بازنده باشیم، شاید بتوان از کردها نام برد.

البته نکته‌ای که اینجا نباید مغفول بماند این است که با توجه به حجم حمایت‌های مادی و تسلیحاتی غرب از کردهای سوریه و کنترل آنها بر مناطق وسیعی از شمال سوریه، این امر می‌تواند در آینده به وحدت قومی و یکپارچگی اراضی سوری لطمه بزند. در خوشبینانه‌ترین حالت باید در آینده منتظر تکرار سناریوی شبیه به آنچه که در شمال عراق روی داد، باشیم؛ سناریویی که با ایجاد مناطق خودمختار آغاز می‌شود و در نهایت به تلاش برای استقلال ختم خواهد شد؛ همان کابوسی که سال‌هاست ذهن دولتمردان بسیاری را در خاورمیانه درگیر کرده است.

گزارش از: آرش محمدیان

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

پس از سوریه، حالا مکزیک مرگبارترین نقطه جهان است

[ad_1]

«براساس یک تحقیق درباره جنگ‌ها در سراسر دنیا مشخص شد که مکزیک از عراق و افغانستان در مرگبارترین مناطق جهان پیشی گرفته و پس از سوریه در رتبه دوم این رنکینگ است.»

به گزارش ایسنا، روزنامه ایندیپندنت در گزارشی نوشت: براساس تحقیق سالانه درگیری‌های مسلحانه از سوی موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک، تعداد تلفات ناشی از درگیری‌های گروه‌های تبهکار در مکزیک در سال ۲۰۱۶، ۲۳ هزار نفر بود درحالیکه در مدت مشابه طی درگیرهای مسلحانه در افغانستان ۱۷ هزار نفر و در عراق ۱۶ هزار نفر کشته شدند.

جان چیپمن، مدیرکل این موسسه تحقیقاتی در اظهارنظرش در لندن گفت: سطح تلفات در مکزیک به این دلیل شگفتی آفرین است که هیچ توپخانه یا تانک یا حملات هوایی در این کشور وجود ندارد. تلفات در مکزیک ناشی از تسلیحات سبک است.

وی با اشاره به این مساله که گروه‌های تبهکار مواد مخدر در مکزیک تلاش می‌کنند تا برای غلبه بر گروه‌های رقیب در منطقه آنها را از سر راه بردارند و غیرنظامیان و افراد عادی هم در این بین کشته می‌شوند، ادامه داد: بیشترین تعداد تلفات در مکزیک زمانی رخ می‌دهد که گروه های رقیب کارتلی مواد مخدر برای کنترل مناطق به جان یکدیگر می‌افتند.

به صورت کلی، خاورمیانه و سوریه به خصوص مرگبارترین مناطق بر روی کره زمین هستند و تنها در سوریه و در جنگ شش ساله این کشور سالانه بیش از ۵۰ هزار تن کشته شده‌اند. این آمار رقم کلی مرگ‌ها در جریان جنگ داخلی و جنگ نیابتی این کشور را به ۲۹۰ هزار تن می‌رساند که سه برابر بیشتر از کشته‌های جنگ بوسنی در دهه ۹۰ میلادی است.

کشورهای آفریقای مرکزی نیز درگیر جنگ داخلی هستند اما تعداد تلفات در این جنگ‌ها از سال گذشته میلادی بیش از یک سوم کاهش داشته است. در مجموع، تعداد افرادی که در درگیری‌های مسلحانه در سراسر جهان کشته شده‌اند، در سال گذشته میلادی کاهش نامحسوسی داشته و از ۱۶۷ هزار تن در سال ۲۰۱۵ به ۱۵۷ هزار تن در ۲۰۱۶ رسیده است. البته این‌ آمار هنوز در مقایسه با دهه قبل بالاست و تعداد غیرنظامیان بی خانمان ناشی از این جنگ‌های داخلی هم هنوز بالاست.

مدیر این موسسه تحقیقاتی بین‌المللی و سایر محققان درباره دورنمای کاهش سطح خشونت‌ها در بسیاری از این آمارها بدبین هستند. یکی از دلایل آنها برای بدبینی درگیری‌هایی هستند که بیشتر در مناطق شهری رخ می‌دهند که نمونه‌های آن در سوریه مشهود است. دومین دلیل این است که زمانیکه درگیری‌های جدید ظاهر می‌شوند، درگیری‌های قدیمی حل و فصل نمی‌شوند بلکه به آتش زیر خاکستر تبدیل می‌شوند و قابلیت این را دارند که هر لحظه خودشان را نمایان کنند.

مدیر موسسه بین‌المللی مطالعات بین‌الملل به مساله درگیری بیش از ۳۰ ساله حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) با دولت ترکیه اشاره کرد که بار دیگر در سال گذشته میلادی خودش را نمایان کرد و باعث کشته شدن ۳۰۰۰ تن شد. این بالاترین تعداد تلفات از ۱۹۹۷ و یک افزایش جدی درگیری‌ها محسوب می‌شود به ویژه زمانیکه دو طرف در سال‌های اخیر نزدیک بود به صلح دست پیدا کنند. جنگ در شرق اوکراین نیز به نظر به مرحله  “آتش زیر خاکستر” وارد می‌شود و این هشدار دهنده است.

علت بعدی نگران کننده این است که گرچه سازمان تروریستی داعش یک چهارم از قلمرو و بخش زیادی از شبه نظامیانش را سال گذشته میلادی از دست داد اما تلفات غیرنظامیان احتمالا افزایش می‌یابد چون این گروه بجای آنکه تلاش کند تا قلمروی خودش را به عنوان یک ارتش متعارف حفظ کند، به تاکتیک‌های سنتی خود روی می‌آورد.

“متس بردال”، از کینگز کالج لندن، می‌گوید: و در نهایت، ابزار اصلی قابل دسترس برای جامعه بین‌الملل تلاش برای کاهش درگیری‌های خشونت آمیز است چون استفاده از نیروهای صلح‌بان سازمان ملل که سالانه هشت میلیارد دلار هزینه آنها می‌شود بی فایده و مدت‌دار شده است.

وی ادامه داد: استفاده از نیروهای صلح‌بان سازمان ملل بسیار جاه طلبانه شده؛ عملکرد آنها به جای آنکه بیشتر بر روی آتش‌بس‌ها و سازش‌های سیاسی متمرکز باشد از زمان نسل کشی‌های روآندا و سربرنیستا در دهه ۹۰ میلادی بر کاهش تلفات غیرنظامیان محدود شده است. سازمان ملل چون به ذات بسیار سیاسی است نمی‌تواند در عملیات موثر نظامی دست داشته باشد.

این مقام مسئول همچنین با اشاره به کیفیت ضعیف و همچنین ناکارآمدی سازمان ملل در کنترل واقعی و با نظم نیروهای صلح‌بان گفت: محدودیت‌های جدی درباره چگونگی موثر بودن نیروهای صلح‌بان وجود دارد. تعداد و اهداف هیات‌های صلح‌بان باید مجددا بررسی شود و اینکه سازمان ملل باید مجددا بر دیپلماسی خود درباره تضمین سازش‌های سیاسی متمرکز شود.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

شش سال جنگ؛ حاشیه‌ای امن برای دولت سوریه

[ad_1]

ارتش سوریه در شش سال جنگ با جریان‌های مختلف شورشی فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده است؛ گاه عرصه تا جایی بر آن تنگ شده که در فاصله چند کیلومتری کاخ ریاست جمهوری با شورشیان جنگیده و گاه مخالفان به امنیتی‌ترین نهادهای دولتی رخنه کرده‌اند و جان فرماندهانش را گرفتند، با تمام این اوصاف می‌توان گفت ارتش امروز کار خود را به پایان رسانده و اکنون همه چیز به دست سیاسیون است.

در بخش اول سلسله گزارش‌های جنگ سوریه به بررسی وضعیت و جایگاه دولت سوریه در معادلات نظامی این کشور با توجه به مناطق تحت کنترل دولت مرکزی و ‌کانون‌های فعال درگیری در شمال این کشور پرداختیم و در این قسمت بنا داریم به سه جبهه دیگر در این جنگ خانمان سوز بپردازیم که پیشتر به شکل گذرا به آنها اشاره‌ای شد.

نیمه جنوبی

وضع در نیمه جنوبی سوریه مقداری متفاوت‌تر از مناطق شمالی است. در این منطقه هم تنوع شبه نظامیان مخالف دولت کمتر است و هم دخالت‌های مستقیم نظامی خارجی همانند آنچه که در منطقه الباب مشاهده کردیم به چشم نمی‌خورد گرچه زمزمه‌هایی درباره تصمیم اردن برای ورود نظامی به خاک سوریه در این منطقه شنیده می‌شود.

نقشه نیمه جنوبی سوریه//  قرمز: نیروهای دولتی    سبز مخالفان   توسی: داعش    آبی: جولان اشغالی

در منطقه جنوبی سوریه شبه نظامیان لیبرال‌تر مانند ارتش آزاد، داعش و تا نیز گروه‌های افراط‌گرا مانند النصره و جیش الاسلام فعال هستند که جنگ علیه دولت سوریه را اداره می‌کنند و البته میان خود آنها به ویژه داعش با جریان‌های دیگر نیز درگیری‌هایی مشاهده می‌شود.

عمده درگیری‌ها در جنوب سوریه به شهر درعا، مرکز استانی به همین نام در نزدیکی مرز با اردن بر می‌گردد که عملا میان ارتش سوریه و شبه نظامیان مسلح تقسیم شده و با وجود درگیری‌های خونین میان طرفین، مدت‌هاست در همین حالت باقی مانده است. این نقطه نیز یکی از چهار منطقه کاهش تنش بر اساس توافق روسیه، ایران و سوریه است که به نظر نمی‌رسد در آینده نزدیک تغییری در شرایط آن ایجاد شود.

شهر درعا که میان دو طرف درگیر تقسیم شده است

استان قنیطره در همسایگی درعا که در مجاورت بلندی‌های اشغالی جولان قرار دارد، نقطه دیگری است که عمدتا محل فعالیت جبهه النصره است و هر از چند گاهی درگیری‌های خونینی در آنجا میان ارتش سوریه و این گروه رخ می‌دهد. حمله اسرائیل به پایگاه‌های ارتش سوریه و پذیرش مجروحان این درگیری‌ها در بیمارستان‌های اسرائیل چه از شورشیان سوری باشند یا غیر نظامی، از ویژگی‌های جنگ در این جبهه است.

بخشی از مناطق جنوبی استان قنیطره نیز در کنترل گروه موسوم به خالد ابن ولید، شاخه داعش در جنوب سوریه و همپیمانان آن است که با دیگر گروه‌های شورشی از ارتش آزاد سوریه درگیر هستند. مناطق تحت تصرف داعش میان شورشیان سوریه از یک سو و مرزهای اردن و بلندی‌های اشغالی جولان محاصره شده و تماسی میان آنها با ارتش سوریه وجود ندارد.

وجود داعش در جنوب سوریه چه در قنیطره و چه در مناطق بیابانی شرق استان سویدا همان طور که پیشتر نیز اشاره شد به دستاویزی برای اردن تبدیل شده تا با اعزام نیروی نظامی و حمایت از شورشیان معتدل‌تر سوریه به دنبال ایجاد منطقه‌ای حائل در امتداد مرزهای خود با سوریه ایجاد کند. در این راه طرحی نیز آماده شده و قرار بود آمریکا و انگلیس نیز در آن مشارکت کنند که توافق ایجاد مناطق کاهش تنش اجرای این طرح را فعلا به تعویق انداخته گرچه نیروهای نظامی هر سه کشور در مرزهای اردن با سوریه مستقر شده‌اند.

مناطق تحت کنترل داعش(توسی) در مرز با جولان اشغالی(آبی) و اردن

علاوه بر حملات گاه و بیگاه داعش به مرزهای اردن که بهانه اصلی را به دست دولتمردان امان داده، خاندان هاشمی حاکم بر اردن به شدت از نزدیک شدن گروه‌های مقاومت مانند حزب‌الله لبنان یا دیگر گروه‌های شیعی که در کنار ارتش سوریه می‌جنگند، به مرزهایش به شدت بیم دارد و تاکنون تلاش‌های گسترده‌ای برای اداره امور در جنوب سوریه انجام داده است. طرح ایجاد منطقه حائل در جنوب سوریه یکی از راه‌هایی است که اردن می‌تواند دغدغه‌های خود دذر جنوب سوریه را کاهش دهد امان در کنار این طرح به آموزش هزاران شورشی معتدل سوری در خاک خود با کمک آمریکا و انگلیس نیز مبادرت کرده تا در شرایط مناسب این نیروها کنترل مناطق جنوبی و حتی دمشق پایتخت را به دست بگیرند.

استان سویدا یکی دیگر از سه استان جنوبی سوریه است که کنترل آن تقریبا به طور کامل در اختیار دولت است اما با این وجود سویدا را نمی‌توان پایگاهی مستحکم برای دولت دمشق به حساب آورد و دلیل آن هم بافت جمعیتی این استان است.

بیشتر ساکنان سویدا را دروزیان تشکیل می‌دهند که از لحاظ ایدئولوژیک و عقایدی خود را از اکثریت مسلمان سوریه جدا می‌دانند و همین امر باعث شده که از همان آغاز جنگ سوریه اعلام بی‌طرفی کنند. استان سویدا در طول شش سال جنگ سوریه تقریبا آرام بوده و بر خلاف دیگر استان‌های عرب نشین این کشور ساکنان آن به مقرهای نظامی و دولتی یورش نبردند و یا به مخالفان سوری نپیوستند البته در مقابل از دادن سرباز به ارتش سوریه هم خودداری کردند و عملا جز حمله نکردن به مقرهای دولتی هیچ کمکی به دولت مرکزی نمی‌کنند.

بیشتر ساکنان سویدا را دروزیان تشکیل می‌دهند که از لحاظ ایدئولوژیک خود را از اکثریت مسلمان سوریه جدا می‌دانند و همین امر باعث شده که نتوان این استان را پایگاهی مستحکم برای دولت دمشق به حساب آورد.

این سیاست بی‌طرفی البته به نفع آنها نیز بوده و سویدا یکی از استان‌هایی در سوریه است که کمترین آسیب‌ها را دیده است. حمایت دروزی‌های ساکن در دیگر نقاط جهان از هم‌کیشان خود در سوریه به ویژه دروزی‌های لبنان و اسرائیل که از قدرت نفوذ بالایی در دولت‌هایشان برخوردارند، باعث شده تا نوعی حاشیه امن برای دروزی‌های سوری به وجود آید. ناگفته نماند که دروزیان در زمان حکمرانی فرانسه بر منطقه شامات بین سال‌های 1921 تا 1936 یک دولت مستقل در مرزهای استان سویدا امروزی داشتند و همین صبغه تاریخی نیز به نوعی دروزی‌ها را در جدا دانستن خود از دیگر مردمان سوریه ترغیب می‌کند.

اکنون با وجود درگیری‌های پراکنده در شهر درعا، قنیطره و حتی استان ریف دمشق، باید گفت مسئله اساسی در نیمه جنوبی سوریه، رقابت ارتش سوریه و شورشیان این کشور در مناطق بیابانی شرق و شمال شرق سویدا است؛ جایی که هر دو طرف تلاش می‌کنند سهم بیشتری از مناطق تحت اشغال داعش ضعیف شده را به کنترل خود درآورند. البته در این کارزار دو طرف تنها نیستند و ائتلاف تحت امر آمریکا با نیروی رزمی و تجهیزات نظامی به مخالفان سوری کمک می‌کند و روسیه و شبه‌نظامیان شیعی پشت ارتش سوریه ایستاده‌اند.

مناطق “محاط” یا محصور شده

علاوه بر استان‌ها یا شهرهایی که دولت سوریه تمام یا بخش‌های از آنها را در اختیار دارد، مناطقی نیز هستند که در اختیار ارتش و دولت سوریه است اما تمام مناطق اطراف آن در کنترل گروه‌های دیگر است به عبارت دیگر این مناطق تحت محاصره هستند و عملا راه زمینی با دیگر نقاط تحت کنترل ارتش ندارند و در صورت بروز درگیری آسیب‌پذیر ترین نقاط تحت کنترل دولت هستند.

چنین مناطقی در سرزمین‌های تحت کنترل کردها که ارتباط خوبی با دولت دمشق دارند و بر اساس توافق‌های دوطرفه بخش‌هایی از شهر یا استان به ارتش و نهادهای امنیتی دولت سوریه واگذار شده، اوضاع مناسبی دارند. از نمونه‌های این مناطق می‌توان به بخش‌های تحت کنترل ارتش سوریه در شهرهای قامشلی و حسکه در شمال شرق سوریه اشاره کرد.

مناطق تحت کنترل ارتش(قرمز) در میان سرزمین‌های زیر سلطه کردها(زرد) در شمال شرق سوریه

اما در موارد دیگر که در محاصره داعش یا شورشیان سوری است اوضاع بسیار وخیم است و عملا سال‌هاست هرگونه امداد رسانی به آنها تنها از راه هوایی ممکن است. شهرک‌های شیعه نشین فوعه و کفریا در استان ادلب که در محاصره شورشیان سوری از جمله جبهه النصره است و نیز بخش‌هایی از شهر دیرالزور که توسط داعش محاصره شده از این موارد هستند که ساکنان غیر نظامی و نیروهای دولتی مستقر در آنها با مشکلات بسیاری مواجه هستند.

بخش‌هایی از شهر دیرالزور در محاصره داعش/ از دیرالزور تا نزدیک‌ترین شهر تحت کنترل دولت 170 کیلومتر فاصله است

همان طور که پیشتر هم گفته شد مناطق تحت محاصره به ویژه شهرک‌های فوعه و کفریا در طول سال‌ها جنگ سوریه همواره یکی از نقاط آسیب پذیر و آسیب رسان برای دولت سوریه بوده است. در طول این سال بسیار پیش آمده است که دولت سوریه برای نجات جان غیر نظامیان و نیروهای وفادار به خود در مناطق محاصره شده تن به توافق‌های مختلف با شورشیان سوری و حتی جبهه النصره بدهد. تبادل اسرا و آزادی بسیاری از رهبران شناخته شده گروه‌های مخالف در قبال خروج امن محاصره شدگان یا رسیدن کمک‌های انسانی به آنها از همین موارد است.

شهرک‌های فوعه و کفریا در محاصره شورشیان سوری در ادلب

مناطق “محیط” یا محاصره کننده

کانون‌های درگیری دیگری نیز در سوریه فعال است که به جرأت می‌توان گفت بخش عمده توان ارتش سوریه به ویژه در بحث نیروی انسانی را به خود مشغول کرده است. این کانون‌ها در واقع همان محله‌های غالبا پرجمعیت حاشیه یا مرکز شهرهای بزرگ از جمله دمشق پایتخت هستند، که تحت کنترل گروه‌های مسلح مخالف قرار دارد و به دلیل نزدیکی به نقاط حساس و پرجمعیت شهرهای بزرگ، ارتش سوریه هزینه زیادی برای بازپس‌گیری آنها و یا ممانعت از پیشروی شورشیان، پرداخت می‌کند.

مناطقی نزدیک به شهرهای بزرگ که تحت کنترل گروه‌های مسلح قرار دارد به دلیل نزدیکی به نقاط حساس و پرجمعیت عملا هزینه زیادی را متوجه ارتش سوریه می‌کند.

این چنین مناطقی را در اطراف استان‌های دمشق، حمص و در امتداد مرزهای لبنان با سوریه بیشتر شاهد هستیم. به جز بخشی از اردوگاه آورگان فلسطینی در جنوب دمشق که در کنترل داعش است، بیشتر این مناطق محاصره شده در کنترل مخالفان به اصطلاح میانه‌رو و یا اسلام‌گراهای افراطی سوری است که غالبا از ساکنان همان مناطق هستند و با خانواده‌های خود تحت محاصره ارتش سوریه، سال‌هاست به جنگ ادامه می‌دهند و در کنار آن مراودات و دادوستد خود با بخش‌هایی که در اختیار دولت سوریه است را نیز حفظ کرده‌اند.

تشکیل چنین مناطقی در بافت پرجمعیت شهری طی پنج سال و حضور خانواده‌های شبه نظامیان در کنار دیگر غیر نظامیان در چنین جبهه‌هایی، کار را برای ارتش سوریه بسیار سخت کرده است، چه آنکه بارها مشاهده شده یک اقدام نسنجیده ارتش یا بمباران غیر دقیق چنین مناطقی باعث وارد آمدن تلفات بالای غیر نظامیان شده است.

از سوی دیگر نزدیکی این مناطق به مراکز حساس دولتی و نظامی در شهرها به ویژه در پایتخت، باعث شده اهمیتی استراتژیک برای ارتش سوریه پیدا کنند و با توجه به مسدود بودن راه پیشروی، عملا نیروهای دولتی بیشتر بر کنترل اوضاع و محاصره مناطق تمرکز دارند که بخش زیادی از توان ارتش سوریه را گرفته است.

مناطق تحت کنترل شورشیان(سبز) و داعش(توسی) در اطراف دمشق

البته همین سیاست محاصره در کنار میانجی‌گری‌های داخلی و بعضا خارجی باعث شده در مناطق کوچکی مانند اعزاز، البرزه و اخیرا قابون در اطراف دمشق، حی الوعر در حمص و زبدانی و القصیر در مرز با لبنان شاهد توافقاتی برای جا به جایی نیرو بدون درگیری باشیم. بر اساس این طرح که سوری‌ها از آن به عنوان “مصالحه” یاد می‌کنند شبه‌نظامیان و خانواده‌هایشان و هر کسی که خود بخواهد با نظارت میانجی‌گران و تضمین امنیت از سوی ارتش  این مناطق را ترک می‌کنند و به مناطقی که کاملا در دست شورشیان سوری است، منتقل می‌شوند. در مقابل ارتش سوریه علاوه بر کنترل بدون خونریزی بر مناطق محاصره شده، امتیازاتی نیز از طرف مقابل می‌گیرد که عمدتا در غالب تبادل اسرا یا خروج امن حامیان دولت سوریه از دو شهرک شیعه نشین فوعه و کفریا که در محاصره شورشیان سوری در ادلب هستند، محقق می‌شود.

مناطق وسیع تحت کنترل شورشیان در شمال حمص

در واقع ارتش سوریه در این نوع تغییر دموگرافی، به نوعی لکه‌گیری در نقشه مناطق تحت نفوذ خود می‌پردازد که در بیشتر موارد به دولت سوریه برای یک دست کردن سرزمین‌های تحت کنترلش کمک می‌کند. البته رسیدن به مرحله مصالحه به این آسانی‌ها روی نمی‌دهد؛ در واقع دو طرف زمانی به این نوع از توافق تن می‌دهند که بعد از سال‌ها جنگ و خرابی زیرساخت‌های منطقه به این نتیجه می‌رسند که فیصله دادن موضوع از طریق نظامی ممکن نیست پس به اجبار امتیاز می‌دهند.

برای توضیح پیچیدگی این بده بستان‌ها و اهمیت آن به ویژه برای دولت سوریه به آخرین مورد از آن اشاره می‌کنیم که در منطقه قابون و البرزه در شمال شرق دمشق روی داد، ‌دو محله کوچک از پایتخت سوریه که تنها 4 کیلومتر از مرکز شهر دور هستند و فاصله‌شان تا کاخ‌های ریاست جمهوری بشار اسد به سختی به 8 کیلومتر می‌رسد. این مناطق از اوایل سال 2012 به کنترل مخالفان مسلح و البته محاصره ارتش سوریه درآمدند و دو طرف بیش از پنج سال بدون نتیجه بر سر آن با یکدیگر جنگیدند و تنها خرابی و کشتار به بار آوردند.

محله قابون در شمال شرق دمشق کمتر از 8 کیلومتر با کاخ الشعب فاصله دارد

اخیرا شورشیان سوری مجبور شدند منطقه را ترک کنند و بیش از 2500 تن از آنها با خانواده‌هایشان به ادلب رفتند و محله قابون، از استراتژیک‌ترین مناطق پایتخت سوریه را که اکنون درواقع به تلی از آوار تبدیل شده، تحویل ارتش دادند تا بالاخره دولت دمشق بتواند با اطمینان بگوید که شرق پایتخت را امن کرده است.

البته کمی پایین‌تر، دقیق‌تر بگوییم در 7 کیلومتری قابون، بزرگترین اردوگاه آوارگان فلسطینی در سوریه قرار دارد که سال‌هاست به مکان و مأوای گروه‌های شورشی تبدیل شده. اردوگاه الیرموک با مساحتی کمی بیش از 2 کیلومتر مربع در جنوب دمشق است و هم اکنون به میان داعش و شورشیان سوری تقسیم شده و ارتش تنها آن را در محاصره دارد. در اوج درگیری‌های این اردوگاه ده‌ها غیر نظامی از گرسنگی و قحطی جان باختند که انتشار تصاویر آن باعث واکنش جهانی شد. اردوگاه الیرموک نیز مانند مناطق محاط دیگر به ویژه در حومه شرقی دمشق به نظر نمی‌رسد که دست کم به این زودی‌ها شاهد تغییری در معادلات نظامی باشند.

مناطق وسیعی در نزدیکی همین اردوگاه از جمله محله حجر الاسود در جنوب الیرموک و بابیلا و بیت سحم در شمال منطقه سیده زینب به ترتیب در اشغال داعش و شورشیان سوری است که این مناطق هم تا مرکز دمشق کمی بیش از 5 کیلومتر فاصله دارند.

مناطق تحت اشغال داعش و شورشیان در جنوب دمشق/ فاصله این مناطق تا نقاط حساسی مانند کاخ‌های ریاست جمهوری 6 کیلومتر است

با تمام آنچه که گفته شد، به نظر می‌رسد ارتش و دولت سوریه که تجربه شش سالِ پر تلاطم جنگ را پشت سر گذاشته اکنون به حاشیه امن لازم رسیده است و شورشیان همانند سال‌های 2014 و 2015 دیگر دست بالا را در معادلات جنگ ندارد. ارتش سوریه اکنون قدرتمندترین نیرو در درگیری‌های سوریه است و اگرچه نمی‌توان گفت که قادر به حل نظامی بحران سوریه است اما با پشتیبانی همپیمانان اصلی خود یعنی روسیه و ایران کار را به جایی رسانده که سیاستمداران در میز مذاکره برگ لازم را برای بردن بازی در اختیار داشته باشند.

خبرنگار ایسنا: آرش محمدیان

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

عربستان چگونه ترامپ را به بازی گرفته است

[ad_1]

“بمب‌گذاری هفته گذشته در منچستر انگلیس، یکی دیگر از یادآوری‌های نفرت‌انگیز درباره تدوام تهدید جریان افراط گرایی بود و سفر رییس‌جمهور آمریکا به خاورمیانه بار دیگر نشان داد عربستان به عنوان مرکز اشاعه این تروریسم چگونه از هر مسئولیتی در این باره سر باز می‌زند و می‌گریزد. حقیقت این است که رییس‌جمهور آمریکا به عربستان دستانی باز و مسیری هموار در منطقه ارائه داده است.”

به گزارش ایسنا، فرید زکریا، روزنامه‌نگار و نویسنده برجسته هندی-آمریکایی در مقاله‌ای برای روزنامه واشنگتن‌پست در تحلیل روابط میان آمریکا و عربستان سعودی نوشته است: «حقایق به خوبی روشن است؛ حدود پنج دهه است که عربستان سعودی خوانش محدود، خشک و متعصبانه خود از اسلام را در سراسر جهان اسلام اشاعه می‌دهد؛ خوانشی که تقریبا در هیچ جای دیگری به آن عمل نمی‌شود. اسامه بن‌لادن یک سعودی بود همان طور که 15 تن دیگر از عوامل حمله تروریستی 11 سپتامبر همگی سعودی بودند.

در این میان ما از خلال ای‌میل‌های افشا شده هیلاری کلینتون، وزیر خارجه اسبق آمریکا می‌دانیم که طی سال‌های اخیر، عربستان سعودی در کنار قطر به صورت مخفیانه از گروه تروریستی داعش و سایر گروه‌های سنی افراط گرا در منطقه حمایت مالی و لجستیکی می‌کند. علاوه بر این سعودی‌ها دومین گروه از شهروندان کشورهایی هستند که به داعش پیوسته‌اند در حالی که بر اساس برخی آمارها سعودی‌ها بیشترین اعضای داعش در عملیات آن در عراق هستند. در کنار همه این‌ها نمی‌توان چشم پوشید که ریاض اتحادی پنهانی دیگری نیز با القاعده در یمن دارد.

گروه تروریستی داعش باورهای خود را از خوانش وهابیت عربستان سعودی وام گرفته است. همان طور که مفتی سابق مسجد اعظم این پادشاهی سال گذشته اذعان کرده بود، داعش “از اصول ما برداشت کرده است؛ اصولی که در کتاب‌های ما یافت می‌شوند… ما از همان آموزه‌ها پیروی اما با ملاطفت بیشتری آن‌ها را اجرا می‌کنیم.” نکته قابل توجه این است که با وجود آنکه داعش می‌تواند کتاب‌های درسی خود را داشته باشد اما ترجیح داده است دوره و برنامه تحصیلی عربستان سعودی را برای خود برگزیند.

پول سعودی‌ها اکنون در حال ایجاد تغییر در اسلام اروپا هم است. گزارش‌های اطلاعاتی افشا شده آلمان نشان می‌دهند که خیریه‌های نزدیک با دفاتر دولتی سعودی، قطری و کویتی به مساجد، مدارس و ائمه جماعت کمک مالی می‌کنند تا خوانش بنیادگرایانه و متعصبانه این کشورها از اسلام را در سراسر آلمان اشاعه دهند.

در کوزوو آن چنان که روایت می‌شود سنت 500 ساله اسلام میانه‌رو، رو به نابودی است. ائمه جماعتی که از سوی عربستان سعودی آموزش دیده‌اند از پایگاه‌های خود اصول وهابیت را تبلیغ می‌کنند: برتری قوانین شرع و ایده تکفیری خشونت‌طلب که اجازه قتل مسلمانانی را می‌دهد که از تفسیر آن‌ها از اسلام پیروی نمی‌کنند. حمایت‌های خیریه‌ای معمولا پیش‌شرط‌هایی دارند؛ خانواده‌های نیازمند به شرطی ماهیانه مبلغی را دریافت می‌کنند که در مراسم مساجد شرکت کنند و زنان و دخترانشان از نقاب برای پوشش استفاده کنند.

با این حال دولت عربستان سعودی از  سرعت بسیاری از اقدامات برجسته این چنینی خود کاسته است. این برنامه‌ها اکنون از سوی محمد بن سلمان، جانشین ولیعهد باهوش و جوان عربستانی مدیریت می‌شوند که به نظر می‌رسد عمل‌گرایی تازه نفس و مانند محمد بن راشد آل مکتوم، حاکم دوبی است. اما تاکنون اصلاحات عربستان سعودی بیشتر معطوف به بهبود سیاست‌های اقتصادی این پادشاهی و نه تغییر در ساختار مذهبی قدرتمند آن بوده است.

سخنرانی ترامپ درباره اسلام در سفر اخیرش به عربستان سعودی ضعیف و برای مسلمانانی که قربانی تروریسم افراطی هستند پوچ به نظر می‌رسید؛ مسلمانانی که براساس برخی برآوردها 95 درصد مجموع این جامعه را تشکیل می‌دهند.

ترامپ با بیان این جمله که “هیچ مذاکره‌ای برای نابودی این تهدید تا زمان معرفی کشورهای حامی گروه‌های تروریستی کامل نخواهد بود؛ کشورهایی که به این گروه‌ها پناهگاهی امن، حمایت‌های مالی و شرایط اجتماعی لازم جهت عضوگیری را ارائه می‌دهند” این چنین نشان داد که توجه زیادی به این مسئله کرده است. اما ترامپ نه درباره عربستان سعودی، میزبان خود، بلکه درباره ایران سخن می‌گفت!

در حال حاضر شاید بتوان این ادعا را مطرح کرد که ایران با حمایت از برخی گروه‌ها در منطقه دستیابی به ثبات را دشوار کرده است اما این کاملا اشتباه است که ایران را منبع تروریسم افراطی دانست. براساس یکی از تحقیقات کالج کینگ لندن، بیش از 94 درصد مرگ‌های ناشی از تروریسم از سال 2001 توسط گروه‌های تروریستی داعش، القاعده و سایر سنی‌های افراطی صورت گرفته است، در حالی که ایران در مبارزه با این گروه‌ها به سر می‌برد نه اینکه به آن‌ها کمک کند. علاوه بر این تقریبا تمامی حملات تروریستی در غرب با عربستان سعودی ارتباطی داشته است در حالی که هیچ یک به ایران مرتبط نبوده‌اند.

رییس‌جمهور آمریکا، خطوط سعودی‌ها برای تروریسم را پذیرفته است؛ خطوطی که این پادشاهی را از هر گونه تقصیری مبرا و آن‌ها را به ایران معطوف می‌کند!

سعودی‌ها مذاکره‌کنندگان بی‌تجربه دولت ترامپ را زیر سیل توجه، توافقات تسلیحاتی و کمک به صندوق بانک جهانی که ایوانکا ترامپ از آن دفاع می‌کند قرار دادند، به این ترتیب تمرکز و توجه آن‌ها را کاملا به خود معطوف کرده‌اند. این در حالی است که پیش از این و درجریان مبارزات انتخاباتی، ترامپ به عنوان نامزد جمهوری‌خواهان گفته بود، عربستان سعودی و بسیاری از کشورها که کمک‌های هنگفتی به بنیاد کلینتون کرده‌اند، زنان را به چشم برده می‌بینند و هیلاری باید تمامی پول‌هایی را که از این کشورها گرفته به آن‌ها بازگرداند. حالا به طور خلاصه و دقیق می‌توان گفت که سعودی‌ها ترامپ را هم بازی دادند.

رییس‌جمهور جدید آمریکا اکنون به سیاست خارجه عربستان سعودی متعهد شده است که می‌توان آن را مجموعه‌ای از جنگ‌های بی‌رحمانه علیه شیعیان و متحدان آن در سراسر خاورمیانه توصیف کرد. این مسئله پای واشنگتن را به جنگ قومی بی‌پایانی باز خواهد کرد که به بی‌ثباتی در منطقه و پیچیده شدن روابط آمریکا با کشورهایی چون عراق که خواهان روابط خوبی با هر دو طرف است، منجر می‌شود. اما مهم‌تر از تمامی این‌ها، چنین مسئله‌ای هیچ کمکی به آمریکا برای مقابله با تهدیدات موجود علیه آمریکایی‌ها از سوی تروریست‌های افراطی نمی‌کند. گمان می‌رفت که سیاست خارجه ترامپ قرار بود اولویت نخست خود را آمریکایی‌ها و نه سعودی‌ها قرار دهد.»

انتهای پیام 

      

     

[ad_2]

لینک منبع

برگزاری آزمون استخدامی بانک تجارت

[ad_1]

آزمون استخدامی با هدف تامین نیروی انسانی برای ارائه خدمات بهینه بانکی و تکمیل کادر اجرایی شعب این بانک در سمت متصدی امور بانکی (مسئول دریافت و پرداخت-تحویلدار) با همکاری سازمان سنجش آموزش کشور در ۱۶ استان برگزار شد.

به گزارش سرویس بازار ایسنا، دراین آزمون ۴۵هزار و ۶۳۶ نفر داوطلب (۲۷ هزار و ۵۷۰ نفر خانم و۱۸هزار و ۶۶ نفر آقا) دارای مدرک لیسانس در رشته‌های حسابداری، علوم اقتصادی، مدیریت، بانکداری و امور بانکی، مهندسی کامپیوتر، مهندسی صنایع، آمار و ریاضی شرکت کردند.

همچنین همزمان آزمون استخدامی جذب نیرو برای بخش انتظامات بانک تجارت نیز، با حضور ۵۱۶۹ داوطلب دارای مدارک دیپلم و فوق دیپلم  در رشته‌های مختلف از طریق شرکت خدمات تجارت برگزار شد. 

برگزاری این آزمون در استان‌های آذربایجان‌غربی، اصفهان، البرز، بوشهر، تهران، خراسان‌جنوبی، خراسان‌رضوی، خراسان‌شمالی، خوزستان، فارس، قزوین، کرمان، کرمانشاه، مرکزی،هرمزگان و همدان بود.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

شش سال جنگ؛ دولت سوریه واقعا کجا ایستاده؟

[ad_1]

بیش از شش سال از جنگ ویرانگر سوریه می‌گذرد و هیچکس به طور قطع نمی‌داند آینده این بحران پیچیده که چندین کشور و بیش از هزار گروه شبه‌نظامی با دسته بندی‌های مختلف، در آن غوطه‌ور شده‌اند، به کجا ختم می‌شود؛ با این اوصاف اما تقریبا همه یک چیز را خوب می‌دانند و آن اینکه “سوریه دیگر سوریه پیش از 2011 نخواهد شد.”

به گزارش ایسنا، با تمام پیچیدگی‌های بحران سوریه و تنیده شدن جنگ و خشونت در تاروپود جامعه این کشور، در یک سال گذشته تحولات سوریه به سمتی رفته که امیدها برای توقف جنگ و نه پایان آن بیشتر شده است؛ مرحله‌ای که البته ایده‌آل مردم نیست و از بوی باروت خون که بگذریم، بیش از هر چیزی بوی تجزیه از آن به مشام می‌رسد.

با وجود فاکتورهای تاثیرگذار متعدد در عرصه جنگ سوریه که البته هر روز تغییر می‌کنند، باید گفت وضعیت طرف‌های درگیر و نیز نقشه توزیع مناطق و منابع کشور که میان آنها تقسیم شده است، تا حدود زیادی می‌تواند آینده جنگ در این کشور را تفسیر کند، به ویژه آنکه اوضاع میدانی در مناطق درگیر عملا به جایی رسیده است که دیگر پیشروی‌های گسترده نظامی برای هیچ یک از طرف‌های درگیر ممکن نیست و یا به سختی قابل تحقق است. امضای توافقنامه “مناطق کاهش تنش” میان سه کشور تاثیرگذار بر معادلات سوریه یعنی روسیه، ایران و ترکیه شاید بهترین دلیلی است که سکون و بن‌بست راهکار نظامی در سوریه را بازگو می‌کند. اکنون بعد از 6 سال جنگ تقریبا همه به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه جنگ در سوریه دیگر ممکن نیست و با شرایط کنونی عملا 60 سال دیگر نیز نتیجه نخواهد داد.

اکنون و بعد از 6 سال جنگ تقریبا همه به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه جنگ در سوریه دیگر ممکن نیست و با شرایط کنونی عملا 60 سال دیگر نیز به نتیجه نمی‌رسد.

برای روشن شدن این موضوع که آینده جنگ در سوریه چه خواهد شد و اصولا آیا می‌توان پایانی برای آن متصور شد یا خیر باید به نقشه درگیری‌ها در این کشور نگاهی بیندازیم؛ کشوری که اکنون میان چهار جریان متخاصم اصلی که هر کدام از آنها خود از چندین گروه تشکیل شده و از سوی چند کشور خارجی حمایت می‌شوند،‌ تقسیم شده است.

گروه‌های تاثیرگذار در کارزار سوریه را به طور عمده می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد؛ دولت سوریه،‌ کردها، مخالفان مسلح و داعش که هر یک مناطقی از خاک این کشور را در اختیار دارند و به جز داعش که همه گروه‌ها علیه آن بسیج شده‌اند و در حال از دست دادن مناطق تحت تصرف خود است، به نظر می‌رسد هرگونه تغییر در مناطق تحت نفوذ دیگر گروه‌ها ممکن نیست و یا در مقیاس‌های بسیار جزئی اتفاق می‌افتد.

قرمز: دولت سوریه   زرد: کردها   سبز: مخالفان مسلح   سیاه: داعش   بنفش: نیروهای ترکیه   آبی: جولان اشغالی  (توضیح: مناطق تحت کنترل داعش در عراق هم در نقشه آمده است)

در این سلسله گزارش ما تلاش داریم به شکل جداگانه به بررسی جایگاه و شرایط هر یک از این چهار جریان بپردازیم و از این طریق دیدگاهی کلی درباره اوضاع سوریه و آینده آن به دست آوری و برای شروع به سراغ دولت سوریه به عنوان حاکم قانونی کشور و تقریبا قوی‌ترین طرف در منازعات داخلی می‌رویم.

دولت سوریه و جایگاه آن در معادلات این کشور

دولت و ارتش سوریه اکنون بر مهمترین و استراتژیک‌ترین بخش سوریه که همان پایتخت، شهر حلب و مناطق ساحلی غرب این کشور است، سیطره دارند و همین موضوع آنها را در موضع قدرتمندتری درمقایسه با دیگر گروه‌ها قرار داده است، البته به این موضع استراتژیک باید امکان بهره‌مندی قانونی دولت از کمک‌های نظامی و مالی خارجی به عنوان حاکم شرعی کشور را نیز اضافه کنیم که به دولت سوریه توان مانور بیشتری به ویژه در مقایسه با داعش داده است.

با این وجود باید گفت اکنون از مجموع 14 استان سوریه، دولت تنها بر دو استان کوچک اما مهم لاذقیه و طرطوس در غرب این کشور به طور کامل سیطره دارد و البته در کنار آن بخش‌هایی از 10 استان دیگر از جمله دمشق پایتخت نیز با نسبت‌های مختلف در اختیار ارتش سوریه است. استان ادلب در شمال غرب سوریه نیز به طور کامل از کنترل دولت خارج است و شورشیان سوری بر آن سیطره دارند و رقه نیز در اشغال داعش است.

از مجموع 14 استان سوریه، دولت تنها بر دو استان کوچک اما مهم لاذقیه و طرطوس به طور کامل سیطره دارد گرچه در کنار آن بخش‌هایی از 10 استان دیگر نیز با نسبت‌های مختلف در اختیار ارتش سوریه است.

از این میان در برخی استان‌ها مانند حسکه، دیرالزور و قنیطره دولت سوریه تنها مساحت‌های کوچکی را در اختیار دارد و برخی دیگر مانند “استان دمشق” (از استان ریف دمشق جداست) تقریبا تا 90 درصد تحت کنترل نیروهای سوری است. این بخش از سوریه را که بیشترین منابع و جمعیت را در خود جای داده در اصطلاحات سیاسی-نظامی جدید “سوریه مفید” می‌گویند و گرچه مسئولان سوری بر آزادسازی تمام خاک سوریه تاکید دارند اما به نظر می‌رسید این مساله دست‌کم با شرایط کنونی محقق نخواهد شد و ارتش سوریه نیز در واقع بیشتر توان خود را صرف نگاه داشتن همین سوریه مفید می‌کند گرچه نیم‌نگاهی به آزادسازی دیگر مناطق نیز دارد.

آزادسازی تمام خاک سوریه آنگونه که مسئولان دمشق می‌گوییم نیازمند نیروی نظامی به مراتب قوی‌تر از ارتش کنونی بشار اسد است و در مقابل باید حمایت‌های خارجی از شورشیان سوری نیز برداشته شود، در سال‌های اخیر مهمترین پیروزی نظامی ارتش سوریه در مقابل شورشیان کنترل بر شهر حلب به عنوان بزرگ‌ترین شهر این کشور بود که با حمایت گسترده روسیه و شبه‌نظامیان هم‌پیمان دولت دمشق محقق شد و البته باعث افزایش بی‌سابقه فشارهای غرب و هم‌پیمانان منطقه‌ای آنها بر روسیه نیز شد. همین فشارها که تاکنون نیز ادامه داشته باعث شده که روسیه در حمایت نظامی گسترده از دولت دمشق در رویارویی با شورشیان در مناطق دیگری چون ادلب تردید کند. نبود حمایت روسیه به ویژه پشتیبانی هوایی عملا به این معناست که پیشروی چشمگیر یا تحت کنترل درآوردن مناطق بیشتر همانند آنچه که در حلب روی داد عملا برای دولت میسر نخواهد بود به ویژه آنکه حمایت‌ها از شورشیان خصوصا در جنوب این کشور به شدت افزایش یافته و تهدیدی مستقیم برای شهر درعا ایجاد کرده‌ است.

همانطور که گفته شد از بزرگترین نشانه‌ها برای اینکه وضعیت جنگ در سوریه و تقسیم بندی مناطق میان گروه‌های درگیر به نوعی به سکون و ثبات رسیده، امضای توافقنامه ایجاد “مناطق کاهش تنش” میان روسیه، ایران و ترکیه بود که نشان می‌دهد تقریبا همه از برتری نظامی به عنوان راهکار پایان جنگ ناامید شده‌اند البته ناگفته نماند که پیشروی‌های محدود برای ارتش همانند آنچه که در هفته‌های اخیر در جنوب ادلب یا شرق استان سویدا شاهد بودیم، ممکن است، هرچند این احتمال را برای شورشیان سوری نیز نمی‌توان منتفی دانست.

امضای توافقنامه ایجاد “مناطق کاهش تنش” توسط روسیه، ایران و ترکیه نشان می‌دهد که همه از برتری نظامی به عنوان راهکار پایان جنگ ناامید شده‌اند.

درواقع تنها راهی که اکنون در مقابل ارتش سوریه برای پیشروی و به دست آوردن سرزمین‌های بیشتر وجود دارد، پیش‌روی در سرزمین‌های تحت تصرف داعش است که عمدتا بر مناطق بیابانی شرق و البته شهر استراتژیک رقه سیطره دارد و برای همان نیز باید با شورشیان سوری و کردها به رقابت بپردازد که به ترتیب در مناطق جنوبی و شمالی سوریه در حال گسترش سریع قلمرو خود و تصرف مناطق تحت نفوذ داعش هستند.

اگر بخواهیم خطوط تماس نیروهای دولتی با سه گروه دیگر و یا به عبارتی کانون‌های فعال درگیری را مشخص کنیم باید آن را به چهار بخش کلی تقسیم کنیم؛ نیمه شمالی سوریه، نیمه جنوبی، مناطق محاط یا تحت محاصره و مناطق محیط یا محاصره کننده که گزینه آخر عمدتا در حاشیه شهرهای بزرگ و پرجمعیت به چشم می‌خورد.

نیمه شمالی سوریه

بزرگ‌ترین و فعال‌ترین کانون درگیری در سوریه از حیث تعداد گروه‌های درگیر و وسعت جبهه‌های نبرد، مناطق واقع در نیمه شمالی سوریه است که از شمال شرق تا شمال غرب امتداد دارد. در این منطقه علاوه بر دولت و ارتش سوریه، شورشیان سوری با تمام جریان‌ها (عمدتا در ادلب و شمال و غرب حلب)، ارتش ترکیه و روسیه(در شمال شرق حلب)، کردها(سراسر نوار شمالی سوریه و اطرف رقه) و داعش (در رقه و مناطق میانی و شرقی) حضور فعال دارند.

خطوط تماس ارتش سوریه(قرمز) با دیگر طرف‌های حاضر در نیمه شمالی

در استان ادلب که به طور کامل در اختیار شورشیان سوری متشکل از جریان‌های افراط‌گرا مانند النصره و نیروهای لیبرال‌تر همچون ارتش آزاد قرار دارد، با وجود اینکه یکی از مناطق کاهش تنش اعلام شده است، درگیری همچنان پابرجاست. حمله شیمیایی خان شیخون که دست آویزی برای حمله موشکی آمریکا به سوریه شد در همین منطقه رخ داد. پیشروی‌های چند صد متری و متعاقب آن عقب‌نشینی‌های سریع که جز ویرانی و کشته شدن تعداد بیشتری از انسان‌ها عملا نتیجه دیگری ندارد، از خصوصیات این جبهه است. 

جبهه ادلب به دلیل شمار بالای شبه‌نظامیان مسلح و تراکم جمعیت و البته استراتژیک بودن منطقه برای هردو طرف درگیر، همواره شاهد درگیری‌های خونین بوده است. ارتش سوریه برای پاکسازی مناطق شمال غربی و تامین امنیت استان‌های ساحلی نیازمند تحکیم سیطره خود بر این منطقه است و شورشیان سوری نیز آن را دروازه‌ای برای ورود به ساحل سوریه می‌دانند که خاستگاه اصلی حامیان دولت اسد است.

استان ادلب و بخش‌هایی از حلب بزرگترین منطقه تحت کنترل شورشیان

شمال و شمال شرق حلب نیز از دیگر کانون‌های فعال در جبهه شمال و شمال شرق سوریه محسوب می‌شود. در این منطقه ارتش سوریه علاوه بر شورشیان سوری با شورشیان تحت حمایت ترکیه و ارتش ترکیه به شکل مستقیم نیز مواجه است که البته در هفته‌های اخیر از شدت درگیری‌ها در این منطقه کاسته شده است. در زمان پیشروی‌های ارتش ترکیه و بیرون راندن داعش از شهر الباب کار تا درگیری مستقیم ارتش سوریه و ترکیه بالا گرفت که با وساطت روسیه درگیری‌ها متوقف شد اما دو طرف همچنان صف کشی کرده و آماده نبردند.

در همین مناطق کردها نیز حضوری فعال دارند که البته در باب روابط آنها با دولت دمشق اگر نگوییم همپیمان هستند دست کم همکاری بسیار بالایی دارند و عملا هر دو از این همکاری علیه دشمنان مشترکشان یعنی داعش و ترکیه سود می‌برند.

توسی: ارتش ترکیه / شهر الباب حدفاصل ارتش‌های ترکیه و سوریه/ نارنجی نیروهای روسی و آمریکایی ناظر بر آتش‌بس

کردها اما با ارتش ترکیه که مناطق وسیعی از شمال سوریه را اشغال کرده به هیچ وجه رابطه خوبی ندارند و تاکنون چند بار کار آنها به درگیری‌های خونین کشیده و همین امر موجب شده پای نظامیان روسیه و آمریکا نیز به منطقه باز شود و عملا منطقه حائلی میان کردها و ارتش ترکیه ایجاد کنند.

کانون فعال دیگر در نیمه شمالی سوریه که ارتش این کشور در ماه‌های اخیر پیشروی‌های خوبی نیز در آن داشته، نقاط تماس با داعش در شرق حلب است. در این مناطق که بیش از پنج سال است دولت کنترل خود را بر آن از دست داده و دست به دست میان شورشیان سوری چرخیده، ارتش سوریه پیشروی‌های خوبی داشته است. اکنون نیروهای سوری تا کرانه غربی رود فرات پیش رفته‌اند و به تدریج در حال بسط سیطره خود بر مناطق جنوبی تر نیز هستند. همان طور که گفته شد پیشروی در مناطق تحت کنترل داعش بهترین و در واقع تنها راه برای ارتش سوریه است تا سرزمین‌های بیشتری را به کنترل خود درآورد و تاکنون نیز در نیل به این هدف چه در شرق حلب و چه در روزهای اخیر در مناطق صحرایی شرق حمص موفق بوده است.

شرق حلب و مناطقی که ارتش سوریه در کمتر از یک ماه به تصرف خود درآورد

کنترل بر فرودگاه‌های نظامی الجراح و ایستگاه تصفیه و پمپاژ آب الخفسه که وظیفه تامین بخشی از آب شرب شهر دو میلیون نفری حلب و مناطق اطراف آن را دارد از دستاوردهای مهم ارتش سوریه در پیشروی در این جبهه است که با تضعیف داعش و مشغول شدن به درگیری آن با کردها در رقه روند پیشروی نیز تندتر شده است.

در هفته گذشته ارتش سوریه جبهه بزرگتر و موثرتری نیز علیه داعش در مناطق بیابانی جنوب شهر باستانی پالمیرا، شرق حمص و مناطقی در شرق سویدا گشوده است که با وجود برخی تحرکات آمریکا علیه نیروهای دولتی باز شاهد پیشرفت چشمگیری بوده است.

ابتدا باید بدانیم که مناطق شرقی سوریه که اصطلاحا از آن به بادیه یاد می‌شود با مناطق صحرایی عراق و اردن منطقه وسیعی را تشکیل می‌دهند که به دلیل شرایط آب و هوایی تعداد شهرها و مناطق قابل سکونت در آن بسیار کم است و همین مسئله باعث شده چه در عراق و چه در سوریه تحت کنترل داعش باشد. البته این کنترل بیشتر در حد ناامن کردن است چون اصولا هیچ نیرویی در این مناطق جز در پایگاه‌ها یا معدود مکان‌های قابل سکونت یافت نمی‌شود.

در همین مناطق به ویژه در مرز با اردن و گذرگاه مرزی التنف سوریه، مخالفان سوری نیز حضور پررنگ دارند که همراه آنها نیروهایی از ائتلاف تحت امر آمریکا نیز در منطقه مستقر هستند. نیروهای غربی که به آسانی داخل مرزهای اردن، عراق و سوریه تردد می‌کنند به مخالفان سوری در داخل سوریه کمک اطلاعاتی می‌دهند و هدایت و هماهنگ کردن حملات ائتلاف در مناطق بادیه سوریه نیز بر عهده همین نیروهاست.

پیشروی‌های یک هفته گذشته ارتش در مناطق بیابانی تحت کنترل داعش در مرکز سوریه

در همین بخش و در پی پیشروی ارتش سوریه به سمت مناطق تحت کنترل شورشیان سوری یک کاروان بزرگ از تجهیزات و خودروهای زرهی ارتش سوریه هدف حمله هوایی آمریکا قرار گرفت. البته آمریکایی‌ها ابتدا با شلیک چند گلوله هشدار، نیروهای ارتش سوریه را از تصمیم خود برای انهدام کاروان آگاه کردند و سپس این تجهیزات را منهدم کردند.

پنتاگون بعد اعلام کرد که حرکت این نیروها به سمت مناطق تحت کنترل مخالفان سوری در مرز با عراق جان نظامیان غربی که در این مناطق مستقر هستند و به شورشیان سوری کمک می‌کنند را نیز به خطر می‌انداخت و همین امر باعث حمله با کاروان ارتش سوریه شده است. این اقدامات باعث شده که در روزهای اخیر ارتش سوریه تمرکز خود را بیشتر بر مناطق تحت کنترل داعش بگذارد و در همین جبهه نیز پیشروی خوبی داشته است.

در بخش نخست این گزارش سعی شد تا حد امکان ابتدا شرایط کلی جنگ در سوریه و وضعیت گروه‌های درگیر شرح داده شود و سپس به توضیح جایگاه ارتش سوریه در نقشه درگیری‌های این کشور با تمرکز بر کانون‌های درگیری نیمه شمالی بپردازیم که البته تحرکات ارتش سوریه در مناطق بیابانی چه در نیمه شمالی، چه مناطق میانی و چه عرض‌های جنوبی‌تر را در آن گنجاندیم. در بخش دوم گزارش به توضیح سه جبهه دیگر که ارتش سوریه با آن مواجه است یعنی جبهه جنوبی، مناطق محاط و مناطق محیط خواهیم پرداخت و سپس به سراغ دیگر گروه‌های حاضر در کارزار سوریه یعنی کردها، مخالفان سوری و داعش می‌رویم.

خبرنگار ایسنا: آرش محمدیان

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

نیویورک تایمز: ترامپ با آرزوی صلح اما بدون طرحی برای صلح از خاورمیانه رفت

[ad_1]

نشریه “نیویورک تایمز” آمریکا در گزارشی نوشت: اگرچه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور اسرائیل را با امید به صلح در خاورمیانه ترک کرد اما در عمل نشان داد که طرحی برای این صلح ندارد.

به گزارش ایسنا، نشریه نیویورک تایمز نوشت: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا بعد از یک سفر ۲۸ ساعته به اراضی اشغالی در کرانه باختری بعد از دیدار با محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی متقاعد شد که شرکایی برای صلح دارد.

نیویورک تایمز تاکید کرد که ترامپ یک مساله را فاش نکرده و آن این است که در عمل چه کاری برای صلح انجام شده است؛ چون او فشار علنی کمی بر این دو رهبر وارد کرد و هیچ صحبتی درباره مساله مرزها، شهرک‌سازی‌ها،‌ تحریک به تروریسم و یا سابقه سکونت مردم در این اراضی نکرد.

نیویورک تایمز نوشت: او در عین حال چیزی درباره انتقال سفارت آمریکا به قدس و یا به رسمیت شناختن این شهر به عنوان پایتخت “اسرائیل” نگفت و در عین حال فرایندی برای گام‌های بعدی مطرح نکرد.

به نوشته نیویورک تایمز مشاوران ترامپ معتقدند که برخلاف روش جان کری، وزیر امور خارجه سابق آمریکا در اعمال فشار و دیکته کردن، در دولت ترامپ ابهام باعث می‌شود که او فضا برای مانور داشته باشد.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع

چرا اقدامات ترامپ در خاورمیانه، اشتباهی وحشتناک است

[ad_1]

“زیر آفتاب خاورمیانه هیچ چیزی جدید نیست؛ جایی که تقریبا هر چیزی که با تمدن ارتباطی داشته در گام اول در آن جا شکل گرفته است: نوشتن، شهرها، کشاورزی، ستاره‌شناسی و کتابخانه‌ها. بنابراین برای هرکسی که از تاریخ خاورمیانه خبر دارد، خبرها درباره برنامه آمریکا برای ایجاد “یک ناتوی عربی” شبیه دژاوو است.”

به گزارش ایسنا، روزنامه گاردین در گزارشی درباره تلاش واشنگتن برای ایجاد یک ائتلاف نظامی میان کشورهای عربی نوشته است: «در دهه ۱۹۵۰ در دوران اوج جنگ سرد، آمریکا با تلاش برای ایجاد “سازمان پیمان مرکزی” درگیر ایجاد ائتلافی مشابه بود اما این ائتلاف جدای از اینکه قرار بود کشورهای منطقه را علیه اتحاد جماهیر شوروی متحد کند تلاشی برای مقابله با مصر جمال عبدالناصر نیز بود.

براساس گزارشی، ائتلافی که دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا از آن سخن می‌گوید بیش از آن که انحادی از کشورهای عربی باشد، “اتحاد کشورهای سنی مذهب” برای مقابله با ایران خواهد بود.

چنین برنامه‌ای همواره در گوش پادشاهان سنی کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس نجوا شده تا تولیدکنندگان سلاح بتوانند صدها میلیارد دلار سیستم‌های پیشرفته تسلیحاتی به آن‌ها بفروشند با وجود آنکه عدم توانایی آن‌ها در استفاده موثر از تسلیحاتی که هم‌اکنون هم دارند، بر همه روشن است. از آن سو این نوا از سوی اسرائیل، که بیش از هر چیزی به دنبال عدم توجه جهان عرب و جهانیان به شناعت‌ها و ظلم‌هایی است که علیه مردم فلسطین انجام می‌دهد، تکرار می‌شود و هر روز تلاش می‌شود تا به ترس‌ها از ایران افزوده شود.

اگر تفاوت‌های بسیار بزرگ میان قدرت و سلطه اتحاد جماهیر شوروی درخاورمیانه در دوران جنگ سرد را با ایران امروزی کنار بگذاریم، برنامه حیله‌گرانه آمریکا هنوز هم فاقد چندین عنصر مهم است.

یکی از این عناصر این است که برخلاف “حاکمان” مستبد رژیم‌های اکثر کشورهای عرب خلیج‌فارس بسیاری در شرق، جهان عرب از جمله بسیاری در عراق، لبنان، بحرین، یمن، سوریه، کویت و حتی عربستان سعودی سنی نیستند.  

“ائتلاف کشورهای متحد سنی” برای ده‌ها میلیون مردمی که در این کشورها سنی نیستند چه معنی خواهد داد؟ به همین اندازه حائز اهمیت است که در غرب جهان عرب از مصر تا مراکش که جمعیت شیعه اندکی دارند، ایران نگرانی دست چندم محسوب می‌شود.

علاوه بر این، چگونه حمایت آمریکا از طرفی که اخیرا یک جنگ مذهبی و نژادی را به صورت جعلی به راه انداخته، در حوزه تامین منافع ملی آن تعریف می‌شود؟ آمریکا از حمایت جنگ غیرقابل پیروزی عربستان و امارات علیه یمن به عنوان فقیرترین کشور جهان عرب چه چیزی کسب می‌کند؟ آیا آمریکا واقعا به دنبال افزایش دشمنان در خاورمیانه است؟  آیا واشنگتن باید از موضع عربستان سعودی و اسرائیل مبنی بر اینکه دشمنی ایران با آمریکا رام‌نشدنی و پایان‌ناپذیر است، پیروی کند؟

درست است که ایران پیش از انقلاب سال ۱۹۷۹ روابط فرهنگی و اجتماعی قدرتمندی با کشورهای منطقه داشت اما شاه ایران نیز در آن دوران از کشورهایی چون عمان در جریان شورش‌های دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و هم‌چنین جنگ داخلی یمن در همان دوران در شبه‌جزیره عربستان حمایت می‌کرد.

از سال ۱۹۷۹ و انقلاب ایران، چنین درگیری‌هایی با گسترش نفوذ جمهوری اسلامی و هم‌چنین اقدامات متقابلانه به رهبری عربستان سعودی از جمله عدم سازگاری قومی و مذهبی که در نهایت احتمالا به شکل‌گیری تروریسم افراطی منجر شد، تشدید شد.

در حالی که مسئله تروریسم افراطی مشکل آمریکا و بسیاری از کشورهای منطقه است، در آمریکا مردم مخاطب سخنان بی‌پایانی درباره خطر فرقه‌گرایی شیعی از سوی جمهوری اسلامی ایران هستند.

این در حالی است که سکوتی عجیب در قبال مخاطرات تعصب فرقه‌گرایانه سنی‌ها وجود دارد که شیعیان را کفار، مشرکین و رافضی‌ می‌دانند و معتقدند باید تا کشتن آن‌ها با آن‌ها بجنگند.

احتمالا پس از آن‌که ترامپ ائتلافش موسوم به “ناتوی عرب” را راه‌اندازی کرد، افرادی که با این منطقه آشنا هستند و ماهیت واقعی درگیری‌های آن را می‌شناسند باید با او واقعیت‌های ناراحت‌کننده‌ای را در میان بگذارند که میزبانان او در دو مقصد ابتدایی‌اش از او پنهان کرده‌اند.

و اگر رییس‌جمهور آمریکا بیش از حد مست دشمنی با ایران و میلیاردها دلاری باشد که از فروش تسلیحات عایدش شده، احتمالا مردم آمریکا و نمایندگان منتخب آن‌ها باید پیش از آن‌که آمریکا وارد جنگ دیگری در آسیا شود، به این واقعیات توجه کنند.»

انتهای پیام         

[ad_2]

لینک منبع

صف‌آرایی نیروهای غربی در منطقه التنف و التهاب در مرزهای عراق و سوریه

[ad_1]

به رغم خط قرمزی که آمریکا برای ارتش سوریه و نیروهای هم‌پیمانش در خصوص پیشروی به سمت منطقه التنف گذاشته و حتی اخیرا کاروان نظامی نیروهای هم‌پیمان ارتش سوریه را در اطراف دیرالزور هدف گرفت اما ارتش سوریه از پیشروی دست برنداشته و در حومه شرقی السویداء در مرز با اردن به پیشروی‌هایی رسیده است با این اوصاف این رویدادها حکایت از تابستانی داغ در این منطقه دارد.

به گزارش ایسنا، منطقه التنف شامل پایگاه التنف در خاک سوریه در مرزهای سوریه و عراق نیز است که مقابل آن گذرگاه الولید از سمت خاک عراق قرار دارد. مدت‌هاست مخالفان سوریه بر پایگاه التنف در جاده دمشق – بغداد تسلط دارند در عین حال داعش قدرت مانور زیادی در گذرگاه الولید دارد. از آن طرف نیروهای حشد شعبی عراق با حمایت ارتش در منطقه صحرایی نزدیک مرزها به سمت گذرگاه الولید در حال حرکت هستند و تصور می‌شود هدف از این عملیات بنا به ادعای غربی‌ها ارتباط دادن سوریه و عراق از طریق صحرا به یکدیگر و با تسلط بر دو گذرگاه التنف و الولید باشد. از این رو نیروهای آمریکایی به مخالفان سوریه کمک کردند تا پایگاه التنف را از دست داعش آزاد کرده و از طریق پایگاه التنف عملیات خود به سمت البوکمال سوریه را با پشتیبانی آنها آغاز کنند.

اما به رغم این کارشکنی‌های غربی ارتش سوریه بعد از درگیری‌های شدید با “ارتش عشایر” وابسته به اردن و آمریکا توانست کنترل “سد الزلف” در حومه استان سویداء را در دست گرفته و به پیشروی خود در حومه شرقی این استان در مرز با اردن ادامه بدهد و به صحرای ریف دمشق برسد.

ارتش سوریه همچنین کنترل مناطق “ظهره أم السلاسل” و “العیثه” را در دست گرفت تا دامنه مناطق تحت کنترل خود در صحرای السویداء را افزایش دهد.

یگان‌های ارتش سوریه در جنوب ایست امنیتی “ظاظا” نیز پیشروی کرده و کنترل مرکز پژوهش‌های علمی را در دست گرفتند.

در این راستا منابع میدانی به روزنامه القدس العربی فاش کردند، حالت آماده باش امنیتی در اردوگاه الرکبان در نزدیکی گذرگاه مرزی التنف برای حمله احتمالی نیروهای ارتش و نیروهای هم‌پیمان آن و نیروهای حشد شعبی عراق به این منطقه وجود دارد. اخبار حاکی از پیشروی آنها به سمت التنف است.

مناطق نزدیک به منطقه التنف از ۱۴ ماه مه تاکنون شاهد درگیری‌های شدیدی بین نیروهای داعش و نیروهای “مغاویر الثوره”‌ (کماندوهای انقلاب) وابسته به مخالفان سوری با حمایت نیروهای زمینی آمریکایی در صحرای “حمیمه” در رقابت با نیروهای ارتش سوریه و حمایت نیروهای حشد شعبی عراق برای تسلط بر منطقه التنف بوده‌اند.

ابو الفداء الکمالی، یکی از فرماندهان “مغاویر الثوره” گفت: این نیروهای تحت حمایت آمریکا با داعش هم درگیر هستند. نیروهای ما در منطقه التنف به سمت شهر البوکمال در مرزهای سوریه و عراق در منطقه القائم در غرب الانبار در حال پیشروی هستند.

وی افزود: تحرکات داعش و حشد شعبی به سمت منطقه التنف عامل جدیدی در تغییر طرح آمریکایی است که نمی‌خواهد بگذارد نیروهای ارتش سوریه و نیروهای هم‌پیمان آن وارد این مناطق درگیری شده و به منطقه التنف برسند و آمریکا می‌خواهد خودش بر البوکمال مسلط شود.

این مقام مخالف سوری گفت: نیروهای ما از هفتم ماه مه به همراه نیروهای آمریکایی در نزدیکی ایست بازرسی ظاظا مستقر شده‌اند تا بر جاده خاکی از فرودگاه السین در القلمون شرقی به سمت منطقه التنف تسلط یابند و مانع از پیشروی نیروهای نظام و نیروهای حشد شعبی شوند.

وی فاش کرد، تجهیزات نیروهای حشد شعبی شامل شبه‌نظامیان الأبدال، گردان‌های سید الشهداء، نیروهای جعفری در محور التنف در نزدیکی گذرگاه التنف دیده می‌شوند و این نیروها عمدتا در القلمون شرقی و سویداء مستقر هستند.

همچنین فرمانده گروه “اسود الشرقیه” وابسته به ارتش آزاد سوریه به نام “طلال سلامه ابو فیصل” مدعی است، هدف نظام سوریه از پیشروی به سمت صحرا از سمت مرزهای سوریه و اردن به رغم حمله هوایی که به شبه‌نظامیان عراقی اخیرا انجام شد، حمایت از برنامه رسیدن به گذرگاه التنف در مرزهای سوریه و عراق است.

ابوفیصل به سایت عربی ۲۱ ادعا کرد: نظام سوریه همچنان در حال انتقال تجهیزات نظامی و نیروهای حشد شعبی به مناطق شهرک السبع بیار و ظاظا به منظور گشودن مسیری زمینی است که ایران را با لبنان مرتبط سازد و هدف از آن تسلط بر مثلث استراتژیک ظاظا است که در اتوبان بغداد و دمشق است و آن در راستای قرارداد با روس‌ها است که برای آنها تسلط بر چاه‌های نفت دیرالزور را تضمین می‌کند.

در این راستا یک نیروی حشد شعبی نیز فاش کرد، نیروهای نروژی و آمریکایی اخیرا از عراق وارد منطقه التنف شده‌اند.

این فرمانده حشد شعبی در محور گذرگاه الولید عراق که روبروی گذرگاه التنف است، از ملحق شدن نیروهای نروژی به نیروهای مستقر در گذرگاه التنف خبر داد.

نیروهای انگلیسی، جمهوری چک، آلمانی، هلندی به همراه ۱۰۰ نیروی آمریکایی از آوریل در پایگاه التنف مستقر هستند و قصد آزادسازی البوکمال و دیر الزور را از دست داعش دارند.

پیشتر ژنرال جوزف دانفورد، از پیشنهادی به ارتش روسیه برای اجتناب از درگیری آمریکا با روسیه در منطقه اطراف شهر دیرالزور تا رودخانه فرات پرده برداشته بود که گویا روسیه نیز از آن استقبال کرده است.

آمریکا این منطقه را متشکل از دیرالزور، تا دره رودخانه فرات و القائم که در خاک عراق قرار دارد را به عنوان کانون مهم بعدی جنگ یا گروه تروریستی داعش اعلام کرده اما نیت واقعی آنها قطعا این نمی‌تواند باشد. آمریکا در واقع می‌خواهد هرگونه حضور نیروهای هم‌پیمان ارتش سوریه و حشد شعبی را در منطقه التنف مهار کند.

انتهای پیام

[ad_2]

لینک منبع